” آفتاب پرست”سریالی که باید دید؛ یا ندید؟!
” آفتاب پرست”سریالی که باید دید؛ یا ندید؟!

“آفتاب پرست” به کارگردانی برزو نیکنژاد، به عنوان یکی از آثار کمدی-اجتماعی سالهای اخیر، تلاش دارد تا با نگاهی نقادانه و در عین حال سرگرمکننده، به مسائل مختلف جامعه ایرانی بپردازد، با مهدی کریمی تفرشی ، به بررسی دقیقتر لایههای مختلف این سریال، از فیلمنامه و کارگردانی گرفته تا بازیها و پیامهای احتمالی آن، سعی خواهیم کرد تا تصویری جامع از این اثر ارائه دهیم.
به گزارش خبرنگار فرهنگی ایونا؛ سریال “آفتاب پرست” به کارگردانی برزو نیکنژاد، به عنوان یکی از آثار کمدی-اجتماعی سالهای اخیر، تلاش دارد تا با نگاهی نقادانه و در عین حال سرگرمکننده، به مسائل مختلف جامعه ایرانی بپردازد، با مهدی کریمی تفرشی ، به بررسی دقیقتر لایههای مختلف این سریال، از فیلمنامه و کارگردانی گرفته تا بازیها و پیامهای احتمالی آن، سعی خواهیم کرد تا تصویری جامع از این اثر ارائه دهیم.
چه چیزی در نگاه اول شما را به سمت تماشای سریال “آفتاب پرست” کشاند و چه انتظاراتی از این اثر داشتید؟
به عنوان یک منتقد که همواره به دنبال آثار کمدی-اجتماعی با رویکردی نو و متفاوت هستم، نام برزو نیکنژاد به عنوان کارگردان و همچنین خلاصه داستانی که از سریال منتشر شده بود، من را به تماشای “آفتاب پرست” ترغیب کرد. انتظار داشتم با اثری روبرو شوم که بتواند در کنار ایجاد لحظات مفرح، به شکلی هوشمندانه به مسائل و چالشهای روزمره جامعه نیز بپردازد. آثار قبلی نیکنژاد نشان داده بود که او توانایی خوبی در ایجاد تعادل بین این دو وجه دارد و امیدوار بودم “آفتاب پرست” نیز در همین راستا گام بردارد.
فیلمنامه سریال تا چه حد توانسته است فضایی باورپذیر و در عین حال جذاب برای روایت داستان خلق کند؟ آیا پیچشهای داستانی، شخصیتپردازیها و دیالوگها توانستند غافلگیرتان کنند و تا چه میزان منطق روایی در آن رعایت شده است؟
فیلمنامه “آفتاب پرست” در ایجاد فضایی باورپذیر تا حدودی موفق عمل کرده است، اما در برخی قسمتها، به نظر میرسد که نویسندگان بیشتر بر ایجاد موقعیتهای کمدی تمرکز داشتهاند و از پرداخت دقیقتر به جزئیات و منطق روایی غافل شدهاند. شخصیتپردازیها در مورد کاراکترهای اصلی، مانند شخصیتهای با بازی پژمان جمشیدی و حمید لولایی، قابل قبول است و تا حدودی توانستهاند ویژگیهای منحصربهفردی داشته باشند، اما شخصیتهای فرعی میتوانستند عمق بیشتری داشته باشند و به شکلی موثرتر در پیشبرد داستان نقش ایفا کنند. پیچشهای داستانی در برخی قسمتها غافلگیرکننده بود، اما در برخی موارد نیز قابل پیشبینی به نظر میرسید. دیالوگها در بیشتر موارد روان و متناسب با شخصیتها هستند، اما گاهی نیز بیش از حد شعاری به نظر میرسند و از باورپذیری فضا میکاهند.
به عنوان یک منتقد، نقش پژمان جمشیدی در سریال “آفتاب پرست” را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا او توانسته است از تجربههای قبلی خود در ژانر کمدی در این نقش بهره ببرد و تا چه میزان در باورپذیری شخصیت و ایجاد ارتباط با مخاطب موفق بوده است؟ آیا این نقش نقطه عطفی در کارنامه او محسوب میشود؟
پژمان جمشیدی در “آفتاب پرست” نقش یک شخصیت کمدی را ایفا میکند که در موقعیتهای مختلف قرار میگیرد و سعی میکند با استفاده از هوش و ذکاوت خود، از این موقعیتها به نفع خود استفاده کند. او در این نقش توانسته است از تجربههای قبلی خود در ژانر کمدی به خوبی بهره ببرد و با استفاده از زبان بدن، لحن و حرکات خاص خود، لحظات مفرحی را برای مخاطب ایجاد کند. با این حال، به نظر میرسد که او هنوز نتوانسته است از کلیشههای همیشگی خود در این ژانر فاصله بگیرد و نقشهای متفاوتی را تجربه کند. در نتیجه، اگرچه بازی او در “آفتاب پرست” قابل قبول است و میتواند مخاطب را سرگرم کند، اما نمیتوان آن را یک نقطه عطف در کارنامه او محسوب کرد. با این وجود، حضور او در این سریال به عنوان یکی از عوامل اصلی جذب مخاطب، قابل چشمپوشی نیست و میتوان گفت که جمشیدی با استفاده از محبوبیت خود، توانسته است به دیده شدن هر چه بیشتر سریال کمک کند.
نگاه کارگردان، آقای نیکنژاد، در هدایت بازیگران و همچنین حفظ ریتم سریال چگونه بود؟ آیا او توانستهاند هماهنگی لازم بین عناصر کمدی و درام را، بهخصوص در صحنههایی که پژمان جمشیدی حضور دارد، ایجاد کنند و آیا میزانسن و فضاسازی در خدمت روایت داستان بوده است؟
برزو نیکنژاد در هدایت بازیگران و ایجاد هماهنگی بین آنها تا حد زیادی موفق عمل کرده است. بازیگران سریال، بهخصوص پژمان جمشیدی، غلامرضا نیکخواه و الهام اخوان، توانستهاند نقشهای خود را به خوبی ایفا کنند و با ایجاد تعامل مناسب با یکدیگر، فضایی باورپذیر و جذاب را برای مخاطب ایجاد کنند. نیکنژاد همچنین توانسته است با استفاده از میزانسن و فضاسازی مناسب، به روایت داستان کمک کند و حس و حال مورد نظر خود را به مخاطب منتقل کند. با این حال، در برخی قسمتها، به نظر میرسد که ریتم سریال کند شده است و برخی صحنهها بیش از حد طولانی شدهاند. این موضوع میتواند باعث خستگی مخاطب شود و از جذابیت سریال بکاهد.
به نظر شما “آفتاب پرست” چه پیامی را برای مخاطب خود به همراه دارد؟ آیا فراتر از سرگرمی، دغدغهای اجتماعی را مطرح میکند که پژمان جمشیدی در انتقال آن نقش داشته است؟ آیا سریال توانسته است به این دغدغهها به شکلی عمیق و تاثیرگذار بپردازد؟
آفتاب پرست” در کنار ایجاد سرگرمی، تلاش میکند تا به برخی از مسائل ومشکلات اجتماعی جامعه ایرانی، مانند فساد اداری، تبعیض و نابرابری، و مشکلات
اقتصادی بپردازد. با این حال، به نظر میرسد که سریال در پرداختن به این دغدغههاچندان عمیق و تاثیرگذار عمل نکرده است و بیشتر به طرح سطحی این مسائل بسنده کرده
است. پژمان جمشیدی به عنوان یکی از بازیگران اصلی سریال، تلاش میکند تا بااستفاده از نقش خود، این مسائل را به مخاطب منتقل کند، اما به نظر میرسد که این
تلاشها کافی نیست و سریال نیاز دارد تا به شکلی جدیتر و عمیقتر به این دغدغههابپردازد.
نقاط قوت و ضعف اصلی سریال “آفتاب پرست” را در چه میبینید؟ آیا این سریال را به دیگران پیشنهاد میکنید، با توجه به حضور بازیگرانی چون پژمان جمشیدی و با در نظر گرفتن تمام جنبههای فنی و محتوایی آن؟
از جمله نقاط قوت سریال“آفتاب پرست” میتوان به بازی خوب بازیگران، کارگردانی مناسب، ایده اولیه جذاب و
تلاش برای پرداختن به مسائل اجتماعی اشاره کرد. در مقابل، فیلمنامه در برخی قسمتهانیاز به پرداخت بیشتری دارد، ریتم سریال میتوانست یکنواختتر باشد و پرداختن به دغدغههای اجتماعی میتوانست عمیقتر و تاثیرگذارتر باشد. با این حال، به طور کلی،“آفتاب پرست” سریالی سرگرمکننده و جذاب است که میتواند مخاطب را برای مدتی از دغدغههای روزمره دور کند. با توجه به حضور بازیگرانی چون پژمان جمشیدی و با درنظر گرفتن تمام جنبههای فنی و محتوایی آن، میتوان این سریال را به کسانی که به دنبال یک اثر کمدی-اجتماعی سرگرمکننده هستند، پیشنهاد کرد.
آیا «آفتاب پرست» توانست به وعدهی کمدی اجتماعی خود عمل کند، یا در دام تکرار و سطحینگری افتاد؟
در واقع، اولین جایی که «آفتاب پرست» کمی لنگ میزند، همان وعدهی «کمدی» است. ما با موقعیتهایی طرف هستیم که گاهی به جای خنده، بیشتر حسِ «خب که چی؟» را منتقل میکنند. یعنی فیلمنامه نتوانسته آنقدر قوی باشد که صرفِ موقعیت، مخاطب را بخنداند. بارِ اصلیِ انتقالِ بارِ کمدی، بر دوشِ تواناییِ ذاتیِ بازیگران، بهویژه جواد عزتی است که خب، ایشان استادِ این کارند، اما این به معنیِ موفقیتِ فیلمنامه در خلقِ موقعیتِ کمدی نیست. این یعنی ضعفِ ساختاری در بخشِ کمدی.
اشارهی شما به تکیه بر بازیگران بود. آیا این اتکا به ستارگان، خود باعثِ کمتوجهی به شخصیتپردازیِ نقشهای فرعی نشده است؟
دقیقاً! وقتی تمام تمرکز رویِ یک یا دو ستاره است، دیگر فرصتی برای پرداختن به شخصیتهای فرعی باقی نمیماند. این شخصیتها یا صرفاً کارکردِ پیشبردِ داستان را دارند، یا بازیِ بازیگرِ نقشِ مقابلِ ستاره، آنقدر قوی نیست که بتواند جایِ خالیِ ضعفِ فیلمنامه را پُر کند. در «آفتاب پرست»، ما شاهدِ شخصیتهایی هستیم که انگیزه یا واکنشهایشان در بسیاری از سکانسها، چندان باورپذیر نیست. این باعث میشود که حتی در موقعیتهای دراماتیک، حسِ «واقعی بودن» از بین برود و مخاطب با شخصیتها ارتباطِ عمیقی برقرار نکند.
و اما بحثِ ریتم و ضرباهنگِ سریال. بسیاری معتقدند «آفتاب پرست» در نیمهی دوم دچار افت میشود. آیا این افت، نتیجهی همان ضعفِ فیلمنامه در خلقِ موقعیتهای تازه است؟
بله، کاملاً. وقتی فیلمنامه نتواند موقعیتهای تازه و کششزا خلق کند، طبیعی است که ریتمِ سریال کند شود. «آفتاب پرست» گاهی در دامِ تکرارِ یک الگویِ خاص از شوخی یا یک کشمکشِ تکراری میافتد. این تکرار، به جایِ جذابیت، حسِ «کش آمدن» و «پُر کردنِ زمان» را به مخاطب القا میکند. یعنی فیلمنامه، توانِ کافی برایِ حفظِ کشش و جذابیت در طولِ ۲۵-۳۰ قسمت را نداشته است. این افتِ ریتم، گاهی حتی به سکوتهایِ بیمورد در سکانسها منجر میشود که به جایِ ایجادِ عمق، صرفاً صحنه را «کند» میکنند.
نکتهی دیگری که مطرح شد، ناهمگونیِ لحن بود. چقدر این موضوع به موفقیتِ سریال لطمه زد؟
ناهمگونیِ لحن، یکی از ضربههایِ اساسی به «آفتاب پرست» بود. سریال گاهی تلاش میکند تا در فضایی کاملاً کمدی باشد، اما ناگهان به سمتِ موقعیتهایِ جدی یا حتی تلخ میرود، بدونِ اینکه زمینهسازیِ مناسبی صورت گرفته باشد. این گذارهایِ ناگهانی، باعث میشود که هم بخشِ کمدی، ضربهی خود را نخورد (چون مخاطب هنوز در فضایِ شوخی است) و هم بخشِ جدی، نتواند آن جدیتِ لازم را پیدا کند. این عدمِ انسجام در لحن، باعث میشود که «آفتاب پرست» نتواند تجربهی رواییِ یکدستی را به مخاطب ارائه دهد.
پیامِ اصلیِ «آفتاب پرست» چه بود؟ آیا تلاش برایِ پیامرسانی، به قربانی شدنِ فرم منجر شد؟
شاید بتوان گفت «آفتاب پرست» در تلاش برایِ انتقالِ پیامهایِ اجتماعی، گاهی اوقات «گل درشت» عمل کرده است. یعنی به جایِ اینکه پیام در دلِ قصه و شخصیتها تنیده شود، مستقیم و با دیالوگهایِ شعارگونه بیان میشود. این باعث میشود که اثر، بیشتر شبیه به یک «پندنامه» یا «درس اخلاق» شود تا یک اثرِ هنریِ سینمایی. در این حالت، فرم، فدایِ پیام میشود و اثر، قدرتِ تاثیرگذاریِ هنریِ خود را از دست میدهد.
یکی از نکات جالب توجه در «آفتاب پرست»، حضور پژمان جمشیدی در نقشی متفاوت از تجربههای قبلیاش بود. به نظر شما، او چقدر در این نقش موفق عمل کرد و آیا توانست کلیشههای رایج نقشهای کمدیاش را بشکند؟!
پژمان جمشیدی در «آفتاب پرست» تلاش کرد تا تصویری متفاوت از خود ارائه دهد، اما به نظر من، این تلاش همیشه به نتیجه نرسید. او در نقش یک شخصیت جدیتر و با لایههای پیچیدهتر، میخواست تواناییهای بازیگریاش را به چالش بکشد. با این حال، گاهی اوقات، ردپای همان شوخطبعیهای همیشگی در بازیاش دیده میشد که با فضای کلی سریال همخوانی نداشت.
البته، نمیتوان انکار کرد که جمشیدی توانست در برخی از لحظات، عمق و آسیبپذیری شخصیت را به خوبی به تصویر بکشد. بهویژه در سکانسهایی که با چالشهای شخصی یا موقعیتهای دشوار روبهرو میشد، توانست احساسات واقعی را به مخاطب منتقل کند.
اما مشکل اصلی اینجا بود که این فراز و فرودها در بازیاش به طور یکنواخت حفظ نمیشد. گاهی اوقات، او به سمت بازیهای اغراقآمیز و کلیشهای میرفت که از باورپذیری شخصیت کم میکرد. به همین دلیل، شخصیت او در طول سریال، یکدست و منسجم به نظر نمیرسید و نمیتوانست ارتباط عمیقی با مخاطب برقرار کند.
به طور کلی، میتوان گفت که پژمان جمشیدی در «آفتاب پرست» تجربهای نسبتاً موفق داشت، اما هنوز جای کار بیشتری برای رسیدن به پختگی و تسلط کامل بر نقشهای جدیتر دارد. او باید تلاش کند تا با تمرکز بیشتر بر جزئیات و کنترل بهتر احساسات، بازیهای باورپذیرتری ارائه دهد و از کلیشههای رایج فاصله بگیرد
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0